داستان گردآفرید پس از شنیدن خبر اسیر شدن هجیر با کلاهخود و کمانی در دست به جنگ سهراب میرود ولی در طی نبرد اسیر میشود ولی با ترفندی ماهرانه سهراب را فریب میدهد و به بهانهی تسلیم شدن اهالی دژ سپید سهراب رابه پای دروازهی دژ میکشاند و وی را پشت در میگذارد. سپس به بالای دیوار دژ میرود و او را بابت رفتارش به سخره میگیرد. سپس شبانه اهالی دژ به فرمان گژدهم پدر گردآفرید شیانه از راه مخفی دژ را ترک میکنند. در این تلاش تمرکز را روی شخصیت گردآفرید گذاشتیم چون هواخواه بسیاری داشت. به دلیل محدودیتهایی که داشتیم این داستان را خلاصهتر بیان کردیم. این داستان قسمتی از داستان رستم و سهراب است که یکی از پرطرفدارترین داستان شاهنامه است. این داستان در نسخهی دوازده جلدی تصحیح جناب خالقیمطلق در جلد دوم قرار دارد.
ویدبید